تبليغاتX


شخصی
عشق
شگفت انگیز ترین نکته  در مورد عشق آن است که

   هر چه بیشتر عشق بورزید

 نیروی عشق ورزیدن در شما بیشتر میشود

 

 بیش از خودت"به خدا عشق بورز

  آنگاه همه به تو عشق خواهند ورزید

 

  زندگی بدون عشق مرگ است

ومرگ با عشق "همانا زندگی است

 

 پرسیدند عشق چیست؟

جواب آمد:وقتی که خود عشق شوی"عشق را خواهی شناخت

 

ای عشق!

هر کجا که بروی"تو را دنبال میکنم

هر جا که اقامت کنی

آنجا خانه ی من خواهد بود

بر هر کس بتابی

به او رو خواهم کرد

قدمگاه تو "زیارتگاه من خواهد بود

 

  عشق مشروط میگوید :به تو عشق میورزم"چون به تو نیاز دارم

عشق بی قید وشرط میگوید":به تو نیازمندم "چون به تو عشق میورزم

 

   ازدواج حقیقی یعنی"هر روز عاشق همان شخص شدن

 

برای عمل به قانون زرین زندگی "

تمامی ما فقط باید به همه "عشق بورزیم

بی آن که توقع بازگشت آن را داشته باشیم

عشق ورزیدن متبرک تر از دریافت عشق است

 

زمین"خورشید "ماه و همه ی سیارگان

وستارگان"به نیروی عشق در گردش هستند

                                                                            منبع:کتاب سخن عشق 

                                                                                  نوشته"جی.پی.واسوانی

2 نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

اشک های یک مادر
کودک از مادرش پرسید:چرا گریه میکنی؟

مادر پاسخ داد:"چون یک مادرم.

کودک گفت:"نمیفهمم".مادر او را در آغوش کشید و گفت:"هرگز نخواهی فهمید...

کودک از پدرش پرسیدکه چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه میکند و تنها جوابی که

پدرش داشت این بود که همه ی مادرها همین طور هستند.

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد:"خدایا چرا مادرها به این راحتی گریه میکنند؟

خدا گفت:پسرم من باید مادران را موجوداتی خاص خلق میکردم.من شانه های آن ها را طوری خاص 

خلق کردم که توان تحمل بار سنگین این زندگی را داشته باشندو در عین حال آرام ومهربان باشند .من

به آن ها نیرویی دادم که توان به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند.من به آن ها نیرویی دادم که

توان  ادامه دادن راه را حتی هنگامیکه  نزدیکانشان رهایشان کرده اند"داشته باشند. "توان مراقبت از

 خانواده در هنگام بیماری"بی هیچ شکایتی.من به آن ها عشق به فرزندانشان را دادم"حتی هنگامی

که این فرزندان با آن ها بسیار بد رفتار کرده اند.

و البته اشک را نیز به آن ها دادم که منحصر به آنهاست"برای زمانی که به آن نیاز دارند

 

2 نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

شعر_پیغام ماهی ها از سهراب سپهری

رفته بودم لب حوض

تا ببینم شاید"عکس تنهایی خود را در آب

ماهیان میگفتند

(هیچ تقصیر درختان درختان نیست)

 ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب"لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید"آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به اکسیزن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او"پشت چین های تغافل میزد"

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

 

تو اگر  در تپش باغ خدا را دیدی"همت کن

و بگو ماههی ها"حوضشان بی آب است

 

باد میرفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا میرفتم

 

2 نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

غربت_سهراب سپهری

Lماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی"خشت غربت را می بویم

باغ همسایه چراغش روشن

من چراغم خاموش

ماه تابیده به بشقاب خیار"به لب کوزه ی آب

 

غوک ها میخوانند

مرغ حق هم گاهی

کوه نزدیک من است"پشت افراها"سنجد ها

و بیابان  پیداست

سنگ ها پیدا نیست"گلچه ها پیدا نیست

سایه هاییی از دور"مثل تنهایی آب"مثل آواز خدا پیداست

 

نیمه شب باید باشد

دب اکبر آن است:دو وجب بالاتر از بام

آسمان آبی نیست"روز آبی بود

یاد من باشد فردا"بروم باغ حسن گوجه وقیسی بخرم

یاد من باشد فردا لب سلخ "طرحی از بزها بردارم

طرحی از جارو ها"سایه هاشان در آب

یاد من باشد"هر چه پروانه  که می افتد در آب

زود از آب در آرم

یاد من باشد  کاری نکنم "که به قانون زمین برخورد

یاد من باشد فردا لب جوی"حوله ام را هم با چوبه بشوم

یاد من باشد تنها هستم

ماه بالای سر تنهایی است

 

2 نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

2 نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

زیبایی شرط نیست
یکی از شاگردان شیوانا غمگین وافسرده کنار جویبار نشسته بود و با چوب به سطح آب میزد.شیوانا کنارش نشست و احوالش را پرسید.پسر جوان گفت:به  دختری علاقه مند شده ام که صاحب جمال است ومعصوم و با شرم.اما همانطور که می بینید من بهره ای از زیبایی نبردم وپسران زیادی  در این دهکده  هستند  که از من زیباترند  به همین خاطر خوب میدانم  که هرگز جرات  نخواهم کرد  عشقم را به او ابراز کنم  و باید به خاطر زیبا نبودن او را فراموش کنم؟

شیوانا دستی  به شانه جوان زد و گفت : این احساس دلتنگی که در نگاه و دل و صدایت موج میزند"اسمش شور عشق و دلدادگی است.میبینی که عشق بدون توجه  به چهره  و جمال به قول خودت نه چندان زیبا  " قلب تو را تصاحب کرده  و این یعنی برای عاشق شدن  حتما لازم نیست که فرد زیبا باشد. برای عاشق بودن وعاشق ماندن  هم همین طور.زیبایی فقط به درد نگاه اول میخورد  تا توجه را به سمت خود جلب کند.وقتی نگاه در نگاه تلاقی کرد و جرقه عشقی ظاهر نشد"آن رخ زیبا دیگر به درد نمیخورد.اما نگاه تو با یک  هم نگاهی  به شعله  عشقی پور شور تبدیل شده و این نشانه خوبی  است.من جای تو بودم  به جای کلنجار رفتن با خودم و چوب بر آب زدن" گلی میچیدم  و به خواستگاری یار میرفتم . فقط همیشه به خاطر بسپار که در مرام عاشقی زیبایی شرط نیست .عشق با خودش زیبایی را می آورد و همه چیز را زیبا میسازد

2 نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

امروز خیلی فکر کردم چی بنویسم تو وبلاگم که شما دوستان خوشتون بیاد و تصمیم گرفتم این شعرو بنویسم که بینهایت قشنگه و اگه یادتون باشه این شعر یکی از سریالهای ماه رمضون هست و من خودم به شخصه این آهنگ وشعر رو خیلی دوست دارم

گاهی یک خونه ی ساده یه گلیم"به همه دنیا می ارزه مگه نه

گاهی وقتا توی قصرم که باشی دلت از غصه میلرزه مگه نه؟

حاضری دارو ندارتو بدی  "به جاش از خدا دل خوش بگیری

حاضری زندگیتو بدی اگه"بتونی با دل عاشق بمیری

این همه دنبال دنیا رفتیمو "انگاری جاده تمومی نداره

گاهی وقتا که به جایی میرسیم "لذتش انگار دوومی نداره

کاش یه بارم که شده تویی این سفر"دلمون راهو نشونمون بده

میشه سرنوشت ما این نباشه"وسوسه اگه امونمون بده

 

2 نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

سلام دوستان.به خاطر اینکه قالب قبلی وبلاگم یه سری مشکلات داشت عوضش کردم حالا هم خوشحال میشم نظرتون رو درباره این قالب بدونم.خوشحال میشم لطف کنید وبگین که این قالب به وبلاگم میاد یا نه؟

راستی یه تشکر میکنم از همه تون که با نظراتتون کلی خوشحالم میکنید برای همتون آرزوی سلامتی وموفقیت میکنم

2 نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

 

غروب با اینکه گاهی وقتا دلگیره اما به نظر من باز هم قشنگه 

2 نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |

به نظر من شب با همه ی سکوت و عظمتش بی نهایت زیباست وتو شب میشه به همی چی فکر کرد.میشه به این فکر کرد که چقدر خدا مهربون وبخشندست .چقدر آسمون با وجود وسعت وبزرگیش زیباست.حتی میشه توی شبایی که آسمون مهتابیه به نور مهتاب خیره شد و به همه ی زیبایی هایی که خدا بهمون داده فکر کرد.راستش من عاشق شبای مهتابیم و دلم میخواد همیشه نور ماه با تموم زیباییش آسمون خدا رو زیبا کنه

2 نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط رودخانه ی نقره ای |